برچسب:
نویسنده: هلیا زارعیان
برچسب:
نویسنده: هلیا زارعیان
برچسب:
نویسنده: هلیا زارعیان
برچسب:
نویسنده: هلیا زارعیان
برچسب:
نویسنده: هلیا زارعیان
برچسب:
نویسنده: هلیا زارعیان
برچسب:
نویسنده: هلیا زارعیان
برچسب:
نویسنده: هلیا زارعیان
برچسب:
نویسنده: هلیا زارعیان
من انسانی را دیدم که از «پگاه برگ» به «شامگاه مرگ» رسید؛
ولی هیچ «رنجی ژرف تر» و «شکنجی شگرف تر» از این
«جانش را نَخَست» و «دلش را نشکست» ،
که دوستانش او را «جاهلانه نشناختند» و «ناشیانه باختند»،
ولی دشمنانش او را «خصمانه شناختند» و بر او «بی رحمانه تاختند»!
خدایا! چه سخت است این «دردِ سنگین» حتّی برای یک «مرد پولادین»!
برچسب:
نویسنده: هلیا زارعیان