خرید بک لینک
من جامعه ای را دیدم که در آن به جای «نمو»،«نما» دیده می شود و به جای «دعا»،«ادّعا». اینجا به جای «مومن»،«مومن نما»جلوه گری می کند و به جای «روشنفکر» ، «روشنفکرنما». در اینجا «نما ،حراج» است و «ریا،رواج» دارد و «رایت» به جای «درایت» نشسته است. در ا

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:17

من مردمي را ديدم «سکون گریز» و «قانون ستیز»، كه تنها آن گاه «عُیون» و «قانون» را با «اعتقاد» به «یاد» می آورند، که با هم «درمی آویزند» و «می ستیزند»! در نگاه آنان ،قانون «خیزی برای کمین» است،نه «دستاویزی برای تمکین»! قانون تا آن جا «شنُفته» و «پذی

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:17

در یک «جامعه سالم» با مدیریت یک نظامِ «مردم سالارانه مداوم»، برای رسیدن به «موجِ موفّقیّت» و «اوجِ مقبولیّت»، نه «سانسور» وجود دارد و نه «آسانسور»؛ بلکه هر «فرد» با هر گونه «شگَرد»، می تواند خود به طورِ «آزاد» و در «حدِّ استعداد»، «پلّکانِ رشد» و «

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:17

خدایا! به ما توفیق بده: «تلاش در شکست» و «صبر در بن بست»، «جهاد بی ساز و برگ» و «اجتهاد تا لحظه مرگ»، «پویشِ راه،بی همراه» و «بخششِ گناه،بی گُواه»؛ «کارِ بی پاداش» و «ابتکارِ بی شاباش»؛ «فداکاری در سکوت» و «پایداری در برابر طاغوت»؛ «دینِ بی دنیا» و

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:17

همه «آدمیان» در این «جهان» «دمی می آیند» و «بازدمی می آسایند» و آنگاه که «بانگِ رحیل» و «آهنگِ گُسیل» برخاست، «سر از سیره سراب» برمی دارند و «پای بر تیره تراب» می گذارند. همه به «وفای خویش می بالند» و از «جفای بیش می نالند». هر انسان خود مسئول «ساخ

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:17

نادانی نه «ندانستن» است و نه «نتوانستن»، بلکه مقاومت در برابر «نورِ پگاهی» و «شعور و آگاهی» است. «گوهرِ دانایی» و «جوهرِ توانایی» در هیچ کس مطلق نیست. هر کس به «بازۀ ظرافت» و «اندازۀ ظرفیّت» ، می تواند از این «ساد،سود» جوید و از این «فرناد،فرنود»!

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:17

انسان های «روزگار» بر دو «مدار» «راه می پویند» و «همراه می جویند». گروهی «عقلانی می اندیشند» ،بنابراین کمتر «نفسانی می پریشند»؛ ولی گروه دیگر «اجیرِ فَرناس» اند و «اسیرِ احساس». آنان هر «پراتیکِ حیات» را با «تحریکِ احساسات» پاسخ می دهند، ولی اینان ه

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:17

سال ۱۳۹۷ تمام شد ... دارم فکر می کنم ؛ به روزهایی که رفت ... به لحظاتی که خندیدیم ... لحظاتی که اشک ریختیم ... و تمامِ ثانیه هایی که کنارِ عزیزانمان گذشت ... با سرعت ، مرور می کنم ؛ اتفاقاتِ خوب و بدی را که برایمان افتاد ... آدم هایِ جدیدی را که وا

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:17

من «شهریاری» را دیدم که در «شهر،یاری»ندارد. ولی همۀ «خیارات» و «اختیارات» را در وجودِ خود متمرکز کرده، و در برابرِ هر «کس» و هر«حسابرس»، خود را نه «پاسخگو»،که حتّی «اُلگو» می داند! در این شهر آنان که در ادارۀ امور «نقش» دارند،«نقشه» ندارند و آنان ک

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:17

من انسانی را دیدم که از «پگاه برگ» به «شامگاه مرگ» رسید؛

ولی هیچ «رنجی ژرف تر» و «شکنجی شگرف تر» از این

«جانش را نَخَست» و «دلش را نشکست» ،

که دوستانش او را «جاهلانه نشناختند» و «ناشیانه باختند»،

ولی دشمنانش او را «خصمانه شناختند» و بر او «بی رحمانه تاختند»!

خدایا! چه سخت است این «دردِ سنگین» حتّی برای یک «مرد پولادین»!

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۹ ساعت 21:1 توسط محمد عطاری |

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:17

صفحه بندی